تبلیغات
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که اسلام را دین جاویدان قرار داد. 
قالب وبلاگ
نویسندگان
 خرید
 
مدت ها بود دنبال یه فرصت بودم که بریم بازار واسه خرید. داشت رادیو تعمیر می کرد، رفتم کنارش و گفتم:" کارت تموم شد؟کی بریم؟"
گفت:" کجا؟"
-بازار دیگه!
-بازار واسه چی؟
-یادت رفته؟قرار بود پرده بخریم دیگه.
-حالا نمیشه خودت بخری؟
دوست داشتم بیادو نظر بده. می دونستم خیلی کار داره.پرده خریدن هم کار سختی نبود امام دوست داشتم بیاد.وقتی اصرار منو دید با اینکه کارهاش عقب می افتاد قبول کرد باهام بیاد.

ـــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید علی حاجبی/ ماه نشان،ص82

 

اینطور هم نیست که بگوییم همه جا خانم باید از آقا تبعیت کند.نخیر؛نه چنین چیزی در اسلام داریم و نه در شرع."الرجال قوامون علی النساء" معنایش این نیست که زن بایستی در همه امور تابع مرد باشد... بالاخره دو شریک و دو تا رفیق هستند.یک جا مرد کوتاه بیاید یک جا زن کوتاه بیاید. یکی اینجا از سلیقه و خواست خود بگذرد دیگری در جای دیگر تا بتوانند با هم زندگی کنند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

مطلع عشق،ص51

سهل انگاری

مشغول کار شده بودم و حواسم به حامد نبود.یهو از روی صندلی افتاد و سرش شکست. سریع بردمش بیمارستان و سرش رو پانسمان کردم.

منتظر بودم یوسف بیاد و با ناراحتی بگه چرا سهل انگاری کردی؟ چرا حواست نبود؟
وقتی اومد مثل همیشه سراغ حامد رو گرفت.گفتم:"خوابیده".
بعد شروع کردم آروم آروم جریان رو براش توضیح دادن.فقط گوش داد. آروم آروم چشم هاش خیس شد و لبش رو گاز گرفت.

بعد گفت:" تقصیر منه که این قدر تو رو با حامد تنها می زارم، منو ببخش".

من که اصلا تصور همچین برخوردی رو نداشتم از خجالت خیس عرق شدم.

ـــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید یوسف کلاهدوز/نیمه پنهان ماه، جلد8، ص30

 

وقتی محبت باشد از محبت خارها گل می شود؛اگر چیز ناخوشایندی هم، در همسر وجود داشته باشد، وقتی محبت بود آن چیزهای ناخوشایند به کلی رنگ می بازد؛ و محبت، همه چاله ها را صاف می کند.

ــــــــــــــــــــــــــ

مطلع عشق،ص۶

جوانمرد

دخترمون نه روزش بود که علی از منطقه اومد. برای عقیقه، گوسفند خرید و شروع کردیم به تدارک مقدمات مهمونی.برنامه ریزی ها شد، مهمون ها هم دعوت شدند.یه مرتبه زنگ زدند گفتند:" ماموریتی پیش اومده و باید بیای اهواز".
وقتی به من گفت، خیلی ناراحت شدم و کلی گریه کردم.
بهش گفتم:" ما فردا مهمون داریم، برنامه ریزی کردیم".
وقتی حال من رو اینطور دید به دوستاش زنگ زد و رفتنش رو کنسل کرد.
گفته بود:" بی انصافیه اگه همسرم رو تنها بذارم، این همه سختی رو تحمل کرده حالا یه بار از من خواسته بمونم. اگه بیام اهواز با روح جوانمردی سازگار نیست."

ـــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید سید علی حسینی/ چشم بی تاب، ص94

 

از طرف مرد وظیفه این طور است که ضرورتهای زن را درک کند، احساسات او را بفهمد، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختیار مطلق العنان او در خانه نداند.
ـــــــــــــــــــــــــ

مطلع عشق،ص ۵۳




[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 10:06 ب.ظ ] [ خانم مزارعی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب